Freitag, Juli 27, 2007

باغ


باغ ساتیب ، داغ آلیب = باغ را فروخته کوه خریده
باغچالار ساری ، هئیواسی ناری ، هامی دینسه ده ، سن دینمه باری =منظور به کسی که زبانش کوتاه باشد می گوئیم هر کی هم ادعائی داشته باشد تو یکی ساکت شو
باغداکی باغدان ، سوروده کی سورودن یئیه ر =کسی که در باغ کار می کند محصول باغ و کسی که در بین گله کار می کند بهره گله را می خورد
باغ دئیه ر باخ منه ، باخیم سنه = باغ می گوید از من خوب مواظبت کن تا محصول خوبی به تو بدهم
باغا بلبل آداما آغیل لازیمدیر = در باغ بلبل و در سر آدم عقل لازم است
باغا باخ اوزوم اولسون ، اوزوم یئمه یه اوزون اولسون =از باغ خوب مواظبت کن انگور در بیاد ، تا برای خوردن انگور هم روت بشه
باغ سالان بارین یئیه ر = کسی که باغداری می کند . میوه اش را هم می خورد . یعنی کسی که کار می کند بهره اش را می برد
باغ قوشو داغدا ، داغ قوشو باغدا اولماز = پرنده باغ در کوه و پرنده کوهی در باغ نمی پرد
باغدا اریک قورتولدو ، سلام علیک قورتولدو =منظور وقتی به تو احتیاج ندارم با تو دوستی نمی کنم
باغا بالتا ده یمه سه مئشه اولار = اگر به باغ رسیدگی نشود تبدیل به جنگل می شود